تبليغاتX
کسری

کسری
[ چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391 ] [ ] [ کسری ]

این داستان رو دوستم برام تعریف کرده و قسم می‌خورد که واقعیه: 
دوستم تعریف می‌کرد که یک شب موقع برگشتن از ده پدری تو شمال طرف اردبیل، جای این که از جاده اصلی بیاد، یاد باباش افتاده که می گفت؛ جاده قدیمی با صفا تره و از وسط جنگل رد میشه!
این‌طوری تعریف می‌کنه: من احمق حرف بابام رو باور کردم و پیچیدم تو خاکی، ٢٠ کیلومتر از جاده دور شده بودم که یهو ماشینم خاموش شد و هر کاری کردم روشن نمیشد. 
وسط جنگل، داره شب میشه، نم بارون هم گرفت. اومدم بیرون یکمی با موتور ور رفتم دیدم نه می‌بینم، نه از موتور ماشین سر در می‌ارم! 
راه افتادم تو دل جنگل، راست جاده خاکی رو گرفتم و مسیرم رو ادامه دادم. دیگه بارون حسابی تند شده بود. 
با یه صدایی برگشتم، دیدم یه ماشین خیلی آرام و بی‌صدا بغل دستم وایساد. من هم بی‌معطلی پریدم توش. 
این قدر خیس شده بودم که به فکر این که توی ماشینو نیگا کنم هم نبودم. وقتی روی صندلی عقب جا گرفتم، سرم رو آوردم بالا واسه تشکر، دیدم هیشکی پشت فرمون و صندلی جلو نیست!!! 
خیلی ترسیدم. داشتم به خودم می‌اومدم که ماشین یهو همون طور بی‌صدا راه افتاد. 
هنوز خودم رو جفت و جور نکرده بودم که تو یه نور رعد و برق دیدم یه پیچ جلومونه! 
تمام تنم یخ کرده بود. نمی‌تونستم حتی جیغ بکشم. ماشین هم همین طور داشت می‌رفت طرف دره. 
تو لحظه‌های آخر خودم رو به خدا این قدر نزدیک دیدم که بابا بزرگ خدا بیامرزم اومد جلو چشمم. 
تو لحظه‌های آخر، یه دست از بیرون پنجره، اومد تو و فرمون رو چرخوند به سمت جاده. 
نفهمیدم چه مدت گذشت تا به خودم اومدم. ولی هر دفعه که ماشین به سمت دره یا کوه می‌رفت، یه دست می‌اومد و فرمون رو می‌پیچوند. 
از دور یه نوری رو دیدم و حتی یک ثانیه هم تردید به خودم راه ندادم. در رو باز کردم و خودم رو انداختم بیرون. این قدر تند می‌دویدم که هوا کم آورده بودم. 
دویدم به سمت آبادی که نور ازش می‌اومد. رفتم توی قهوه خونه و ولو شدم رو زمین، بعد از این که به هوش اومدم جریان رو تعریف کردم. 
وقتی تموم شد، تا چند ثانیه همه ساکت بودند، یهو در قهوه خونه باز شد و دو نفر خیس اومدن تو، 
یکیشون داد زد: ممد نیگا! این همون احمقیه که وقتی ما داشتیم ماشینو هل می‎دادیم سوار ماشین ما شده بود. 

[ یکشنبه ششم فروردین 1391 ] [ ] [ کسری ]
س: چه میل دارید؟ آب میوه؟ سودا؟ شکلات؟ مایلو (شیر شکلات)؟ یا قهوه؟”
ج: لطفا یک چای”
س: “چای سیلان؟ چای گیاهی؟ چای بوش؟ چای بوش و عسل؟ چای سرد یا چای سبز؟”
ج: “سیلان لطفا”
س: “چه جور میل دارید؟ با شیر یا بدون شیر؟”
ج: “با شیر لطفا”
س: “شیر؟ پودر شیر یا شیر غلیظ شده؟”
ج: “شیر لطفا”
س: “شیر بز، شیر شتر یا شیر گاو؟”
ج: “لطفا شیر گاو.”
س: “شیر گاوهای مناطق قطبی یا شیر گاوهای آفریقایی؟”
ج: “فکر کنم چای بدون شیر بخورم.”
س: “با شیرین کننده میل دارید یا با شکر یا با عسل؟”
ج: با شکر.”
س: “شکر چغندر قند یا شکر نیشکر؟”
ج: “با شکر نیشکر لطفا”
س: “شکر سفید، قهوه ای یا زرد؟”
ج: “لطفا چای را فراموش کنید فقط یک لیوان آب به من بدهید”
س: “آب معدنی یا آب بدون گاز؟”
ج: “آب معدنی”
س:” طعم دار یا بدون طعم؟”
ج:” ترجیح میدم از تشنگی بمیرم

[ دوشنبه بیست و دوم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]

[ یکشنبه بیست و یکم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]

[ شنبه بیستم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]
[ یکشنبه چهاردهم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]

 تاریخچه ی کشف باروت 


باروت یکی از چهار اختراع بزرگ باستانی چین و یکی از خدمات تمدن چین به بشر است.

باروت ماده‌ای است که به ‌سرعت می‌سوزد و از همین رو در سلاح‌های گرم به‌ عنوان ماده پیشرانه به کارمی‌رود.

باروت در مدت بیش از یک هزار سال پیش توسط چینی ها اختراع شد. تحقیقات درباره باروت در میان تلاش ها برای تولید قرص های خاصی برای زندگی جاوید امپراتورهای قدیمی چین که به چینی به آن قرص «دان» گفته می شود، آغاز شده است.  

 باروت به دو دسته تقسیم شده است.

1.با قدرت انفجار پایین:دارای مواد انفجاری کم قدرت و مواد درونی آن به صورت کامل احتراق نمی‌یابند.
2.با قدرت انفجار فوق‌العاده زیاد: این دسته از باروت‌ها دارای قدرت انفجاری بسیار بالا هستند.
درجهان مواد انفجاری قوی عبارتند از نیترو گلیسیرین ,TNT و اورانیوم (در اانفجار اتمی) میباشند.

باروت‌ها دو گونه هستند:
1.باروت سیاه
2.باروت بی‌دود 

 باروت بی‌دود نوعی باروت است که برخلاف باروت سیاه پس از سوختن دود ایجاد نمی‌کند. باروت بی‌دود از نیتروسلولز (پنبه باروتی) و نیتروگلیسیرین ساخته شده است.

علت بی‌دود بودن این باروت کامل انجام شدن فرایند اکسیداسیون در جریان سوختن است، زیرا درجریان تجزیهٔ نیترو گلیسیرین اکسیژن آزاد تولید می‌شود؛ در حالی‌که باروت سیاه مقدار زیادی (تقریباً ۶۰٪) خاکستر (دود) تولید می‌کند.

باروت بی‌دود تقریباً در همه فشنگ‌های امروزی بکار می‌رود.
باروت سیاه نخستین گونهٔ باروت بود که احتمالاً مردم چین آن را در سده ۷ تا ۹ میلادی اختراع کردند. باروت سیاه از مواد منفجره کندشکن است و در محیط باز به آرامی می‌سوزد و در محیط بسته به سبب آزاد شدن گازهای کربن دی‌اکسید و نیتروژن و نیز گرما، منفجر می‌شود.
«دان سازان» نتوانستند قرص های زندگی جاوید بسازند، اما بر دانش شیمی مسلط شدند. این تصویری از انفجار یک ظرف تولید قرص های «دان» است

تولید قرص های زندگی جاوید یا قرص های «دان» به زمان های بسیار قدیم نسبت داده می شود. طبق کتاب «راهبردهای دوران ایالات جنگنده (770-256 ق م.) » یکی از کتاب های مستند مهم تاریخ چین، یکی از دائویست های آن زمان قرص هایی را که گفته می شد می تواند به انسان ها زندگی جاوید ببخشد، به فرماندار ایالت «جین» تقدیم کرد. امپراتور «وو دی» (156- 87 ق.م) یکی از امپراتورهای سلسله «هان» غربی (202 ق م.- 8 م.) نیز می خواست زندگی خود را جاودان کند، او از همه دانشمندان خواست قرص هایی را برای زندگی جاوید تولید کنند. او حتی خود نیز به تلاش برای ساخت چنین قرص هایی برخاسته بود. از آن پس، تلاش برای یافتن روش ساخت قرص های زندگی جاوید متداول شد و آنهایی را که به این کار می پرداختند «دان ساز» می نامیدند. هدف اصلی «دان سازان» تولید قرص هایی برای جاودان کردن زندگی بود و طبیعتا آنها هرگز به این هدف نرسیدند و دانش و فن تولید قرص های دان» بی فایده به نظر می رسید. اما این دانش ارزش دیگری یافت و به نخستین گام های ایجاد علم شیمی تبدیل شد.

یکی از روش های مهم تولید قرص های «دان» حرارت دادن مواد بدون ترکیب با آب است. طبق مجموعه کتاب های «بائو پو زی» که کتاب های قدیمی چین درباره روش های تولید قرص های زندگی جاوید است، فرایند تولید این قرص ها با آتش شامل این مراحل بوده است: «دوان» (گرم کردن با دمای بسیار بالا و به مدت زیاد)، «لیان» (گرم کردن مواد خشک)، «جیو» (گرم کردن ناکامل)، «رون» (ذوب)، «چوئو» (تقطیر)، «فی» (پالایش) و «یوئو» (گرم کردن برای تغییر خصوصیات مواد) و همه اینها جزو روش های اصلی آزمایش های شیمی هستند. به این ترتیب بود که شغل ظاهرا بی فایده تولید قرص های زندگی جاوید به خاطر همین جنبه علمی خود به اختراع باروت انجامید. اعتقاد قوی سازندگان قرص های «دان» به دائویسم باعث می شد که از شکست های متوالی در راه تولید این قرص ها خسته نشوند و همواره به دنبال راه های جدیدی برای تولید این قرص ها باشند. در واقع ، پیش از اختراع باروت، آنها موادی شیمیایی مصنوعی دیگری مانند سولفید جیوه را تولید کرده بودند.

 
پیشینه
گاه اختراع باروت به چینی ها در سده دهم میلادی نسبت داده می‌‌شود و گاه ادعا می‌‌شود که «باروت حقیقی یک اختراع اروپایی متعلق به سده سیزدهم میلادی است.» در رساله‌ای از راجر بیکن (
۱۲۴۲ یا ۱۲۴۸) آمده است: «ترکیب شوره و سولفور شعله‌ای درخشان و صدایی رعدآسا ایجاد می‌‌کند.» این اولین سند مکتوب درباره باروت در تاریخ غرب است.
قدمت کهن‌ترین گزارش هایی که به کاربرد باروت در چین دلالت دارد به سال
۱۲۳۲ میلادی می‌‌رسد و این زمانی است که مغولان به مرکز ایالت هونان حمله بردند و مدافعین چینی از نوعی «نیزه‌های آتشین پرتاب شونده» و بمب های منفجرشونده استفاده کردند که مشخصات آن چندان روشن نیست. این فقرات گروهی از محققین را به این نتیجه رسانیده که چینی ها در آن زمان باروت را کشف کرده بودند.
 

هر چند «دان سازان» بر دانش شیمی مسلط شدند، اما به دلیل آنکه هدف اصلی آن ها تولید قرص های «دان» بود، باروت در میان فعالیت های آنها به طور ناخواسته اختراع شد.

«دان سازان» پیش از استفاده از موادی که برای درست کردن قرص های «دان» ضروری است اما برای بدن ضرر دارد، با روش خاصی آنها را حرارت می دادند تا خاصیت مضر آنها از بین رفته یا کم شود. «سون سی میائو» پزشک و «دان ساز» معروف سلسله «تانگ» (618-907 م.) در یکی از کتاب های خود نوشته است: « 100 گرم سولفید و 100 گرم نیترات پتاسیم را پس از پودر کردن در یک دیگ یا ظرف سفالی بریزید. سپس گودالی را در زمین حفر کنید و دیگ یا قوطی را طوری در آن بگذارید تا لبه آن با زمین همسطح باشد. بعد از این مرحله، سه تکه گیاه لالکی سالم را آتش زده و فورا در ظرف بیندازید تا سولفید و نیترات پتاسیم نیز شعله ور شود. بعد از آنکه شعله ها در داخل ظرف فروکش کرد، کربن را در اضافه کرده و به هم بزنید. وقتی دو سوم کربن سوخت، موادی را که می خواهید ضررش را از بین ببرید، در ظرف بریزید

هر چند «دان سازان» می دانستند سوزاندن ترکیب سولفید، نیترات پتاسیم و کربن واکنش شیمیایی شدیدی به دنبال خواهد داشت و برای کنترل این واکنش تدابیر لازم را می اندیشیدند، اما اغلب آتش سوزی هایی در محل آزمایش رخ می داد.

 


 

با توجه به اینکه باروت نه تنها نمی توانست به انسان ها زندگی جاوید ببخشد بلکه خطر رخداد آتش سوزی را نیز به همراه داشت، «دان سازان» به آن علاقه چندانی پیدا نکردند. تنها پس از آنکه نسخه ترکیبات باروت به دست نظامیان چینی افتاد، تولید آن آغاز شد و باروت به عنوان یکی از چهار اختراع بزرگ چین باستان شهرت پیدا کرد.

از آنجا که «دان سازان» به حفظ اسرار خود بسیار پایبند بودند، تاریخ دقیق اختراع باورت هنوز مشخص نیست.



طريقه ساختن باروت سياه

سلام چند وقتيه اينجا خيلي عمومي شده. با اين مطلب برخوردم گفتم شما هم فيض ببريد

نقل از : شيمي انلاين

در این پست قصد دارم نحوه ساختن باروت سیاه یا خرج توپ را به شما آموزش دهم. قبل از توضیح نحوه عملکرد این ماده خطرناک و تاریخچه آن، حتما نکات ایمنی را رعایت کنید! تمام نکات مهم در ادامه ذکر شده است پس حتما آن را رعایت کنید. باروت سیاه در قرن نهم میلادی و توسط شیمیدانان چینی کشف شد. در ابتدا این ماده از خاکستر، گوگرد و چند ماده دیگر درست می شد اما با ادامه صنعت شیمی و پیشرفت آن، دانشمندان موفق به ساخت باروت سیاه های بسیار قوی تری شدند. دلیل اصلی پیشرفت این ماده هم جنگ های پی در پی و لزوم ساخت مواد جدیدی برای مقابله با دشمنان بود. در حال حاضر باروت سیاه را از زغال، پتاسیم نیترات و گوگرد تشکیل می شود. نحوه واکنش این ماده به طور خلاصه، اینطور است که کربن های موجود در زغال، با یک اکسنده واکنش می دهند و انرژی زیاد و گرما آزاد می کنند و گوگرد هم در این میان نقش برقرار کننده توازن را دارد. در واقع واکنش باروت سیاه مانند سوختن چوب است اما پتاسیم نیترات می تواند مقدار زیادی اکسیژن را در یک لحظه برای کربن های زغال فراهم کند و به این صورت است که در عوض سوختن آرام، شاهد یک انفجار خواهیم بود. با انفجار باروت سیاه، گازهای مختلفی از جمله کربن دی اکسید و نیتروژن متصاعد می شوند و مقداری پتاسیم سولفید باقی می ماند که باعث ایجاد دود می شود. (البته ناخالصی های زغال هم باعث دود می شوند.) لازم به ذکر است که تغییر دادن نسبت های مواد، باعث می شود که میزان دود و قدرت انفجار باروت تغییر کند. قبل از شروع کار حتما موارد زیر را رعایت کنید :

·         برای بهم زدن و پودر کردن مواد از ظرف های پلاستیکی استفاده کنید که با برخورد جرقه ایجاد نکند (از ظرف و قاشق فلزی به هیچ وجه استفاده نشود)

·         به هنگام درست کردن باروت سیاه، سیگار نکشید و کار را در محیطی انجام دهید که هیچ کس سیگار نمی کشد (ترجیحا در فضای باز)

·         محیط کار دمای بالایی نداشته باشد و تا حد امکان از دستگاههای گرمایشی و آتش دور باشد

·         به هنگام کار، ماسک به صورت بزنید، دستکش ایمنی به دست کنید و ترجیحا لباس کار ضخیم بپوشید

·         به یاد داشته باشید که باروت سیاه پس از درست شدن ماده ای بسیار خطرناک و انفجاری است

برای عدم آسیب دیدگی، رعایت نکات بالا الزامی است. مواد لازم برای تهیه باروت سیاه :

·         پتاسیم نیترات (همان KNO3)

·         گوگرد با درصد خلوص بالا (اگر درصد خلوص پایین باشد مخلوط عمل نمی کند)

·         زغال خوب (معمولا زغالی که برای قلیان استفاده می شود بهتر است)

·         ظرف و یک گوشتکوب (هردو غیر فلزی)

نسبت مخلوط کردن مواد به این شکل است : پتاسیم نیترات، ۷۰% ماده – زغال ، ۲۰% ماده – گوگرد، ۱۰% ماده. برای مثال اگر می خواهید ۱۰۰ گرم باروت بسازید، باید ۷۰ گرم پتاسیم نیترات، ۲۰ گرم زغال و ۱۰ گرم گوگرد استفاده کنید. برای شروع کار، زغال را خوب بکوبید تا به شکل یک پودر یکدست دربیاید. سپس با گوگرد هم همین کار را انجام دهید تا دانه های درشتش کاملا خرد شود. حالا این دو را با هم مخلوط کنید و برای ۳ یا ۴ ساعت به هم زدن و کوبیدن ادامه دهید تا مخلوطی یکدست داشته باشید (ساختن باروت سیاه حوصله زیادی می خواهد) بعد از این پتاسیم نیترات را اضافه کنید و مخلوط را تا ۲۴ ساعت هم بزنید! بیاد داشته باشید که هرچه بیشتر مخلوط را آسیاب کنید و هم بزنید، بهتر و سریعتر واکنش می دهد. در آخر اگر کار را درست انجام داده باشید، باید پودری مانند تصویر زیر بدست بیاید.


·          


آتش فشاني از آمونيوم دي كرومات


زماني كه آمونيوم دي كرومات تجزيه مي شود، چه واكنشي اتفاق مي افتد؟

 

 

 

آمونيوم دي كرومات  ، جامدي كريستاليست كه در دماي اتاق به رنگ نارنجي مي باشد. اين ماده مي تواند تا رسيدن به دماي زيادي گرم شود. براي مثال در حالتي كه از يك چراغ بنزن براي سوزاندن استفاده شود.

 

 

 

در نتيجه با جذب گرما، آمونيوم دي كرومات نارنجي رنگ بر طبق واكنش زير تجزيه مي شود :

 


 

و در نهايت آتش فشاني با دانه هاي جامد سبزرنگ متمايل به سياه ايجاد خواهد شد( ماده اي تحت عنوان اكسيد كروم ااا يا تري اكسيد دي كروم   )

 



[ پنجشنبه یازدهم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]
بخشی از وصیت نامه تکان دهنده مرحوم بروسلی به همسرش! 李小龍 遗嘱 曾头市晁盖中了毒箭,神医安道全也回天无力,终于命丧黄泉。弥留之际,原本“已自言语不得”的晁盖忽然醒了过来,“转头看着宋江”,谆谆嘱咐道:“贤弟保重。若哪个捉得射死我的,便教他做梁山泊主!”这便是晁盖的“临终嘱咐”,也是晁盖的惟一遗言。 晁盖这遗言好没道理。 晁盖这“梁山泊主”是怎么当上的?不是世袭的,不是选举的,也不是指定的,而是林冲火并了王伦,众人拥戴的。说白了,他这“第一把交椅”,是林冲从王伦手里夺了来推让给他的。他现在坐不了啦,理应还给林冲
[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]

سطل آشغال :

وسیله‌ ای ا‌ست موجود در خیابان‌ها جهت ریختن زباله در اطراف آنها !

مدرک تحصیلی :

کاغذی مستطیل شکل، در ابعاد مختلف که بسته به مقطع ، قیمتش فرق می‌کند !

اوراقچی :

تنها موجودی که زنها را بهترین رانندگان دنیا میداند !

حراج :

اصطلاحی‌ است که در آن به قیمت اصلی کالا درصدی اضافه کرده
و با ماژیک قرمزروی آن خط زده و قیمت اصلی کالا را در زیرش درج می‌کنند …!

رئیس :

فردی که وقتی شما دیر به سر کار می‌روید خیلی زود می‌آید
و زمانی که شما زود به اداره می‌روید یا دیر می‌آید و یا مرخصی است …!

بزرگراه :

نوعی پیست رالی به همراه یادگیری به روز ترین فحش‌های 2012 !

شب امتحان :

شب التماس به درگاه خداوند !
شب توبه !
البته مجموعه برگه های کمک آموزشی (تقلب) هم بد نیست!

تحقیق :

Copy & Pasteکردن مقالات اینترنتی !
بیرون هم که پروژه میفروشن … ۲۰ تا ۳۰ هزار تومن هلو !


گارانتی :

یک اسم صرفا زیبا و خوش تلفظ که تنها کابرد آن در هنگام خرید است !
وقتی هم میبری میگن : تعویض که نداریم روی اون جای انگشت دست خورده هست !
بعد از ۳۸۹۲۶۴۹۸۲۶۴۳۲ بار التماس میگن اوکی تعمیرش میکنیم !
این قطعه رو ۸۹۳۶۲۴۹۳۸۲۶۴۹۳۲۸۶۴ روز دیگه میتونید تحویل بگیرید !

بیمه‌ عمر :

قراردادی که شما را در تمام عمر فقیر نگه داشته
تا شما پولدار مرده و مراسم کفن و دفنتان آبرومندانه برگزار شود !

سریال : فیلمی‌ است چند قسمتی، که روش مصرف مواد مخدر و آخرین

شیوه‌های دزدی را به شما آموزش می‌دهد …!

مترو : 

سونای بخار عمومی و متحرک با بوی زیبای عرق نعناع  عرق گلاب !
عرق جوراب ، عرق گربه مرده ، عرق ماهی سفید ، عرق بوی دهن وزغ و …!!!
سر بر میگردونی میبینی یکی هم شبیه گودزیلا تو دهنت وایساده
و بر و بر داره نگات میکنه !!! بوی وزغ همچنان ادامه دارد …

عذرخواهی : 

از مد افتاده است و بجای استفاده از کلمات معذرت میخوام ، ببخشید ، متاسفم
از کلمه های :حالا بی خیال شو ، خیلی خب بابا ،
ای بابا خب بابا ، خودتو لوس نکن ! و … استفاده می‌شود!

خودپرداز : 

دستگاهی‌ است که همیشه‌ خدا باید برای رسیدن به آن در صف ایستاد
و اگر صفی در کار نباشد 45/97 درصد اوقات خراب است !
اونجاهایی هم که ظاهرا سالمه و خلوت میری کارتت رو میذاری
یهو میبینی کارتت رو قورت داد !

شناسنامه یا کارت ملی : 

دفترچه و کارتی که هرکدام از آنها بدون دیگری فاقد ارزش بوده و حتما جفتشان لازم هستند !
اگر کارت ملی بدی شناسنامه میخوان
شناسنامه بدی کارت ملی میخوان
جدیدا هر دو رو با هم بدی گواهینامه میخوان
گواهینامه بدی میگن پس کارت ملی کو؟
کارت ملی و گواهینامه باهم بدی میگن شناسنامه کو؟
هر سه تا رو باهم بدی میگن کارت پایان خدمت کو … !!!

منبع:http://ogyanos-adab.blogfa.com/

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]

پسرها:

۱- با ماشین میرن به بانک، پارک میکنن، میرن دم دستگاه عابر بانک.

۲- کارت رو داخل دستگاه میذارن.

۳- کد رمز رو میزنن، مبلغ درخواستی رو وارد میکنن.

۴- پول و کارت رو میگیرن و میرن.

دخترها:

۱- با ماشین میرن دم بانک.

۲- به خودشون عطر میزنن.

۳- احتمالاً موهاشون رو هم چک میکنن.

۴- در پارک کردن ماشین مشکل پیدا میکنن.

۵- در پارک کردن ماشین خیلی مشکل پیدا میکنن.

۶- بلاخره ماشین رو پارک میکنن.

۷- توی کیفشون دنبال کارتشون میگردن.

۸- کارت رو داخل دستگاه میذارن، کارت توسط ماشین پذیرفته نمیشه.

۹- کارت تلفن رو میندازن توی کیفشون.

۱۰- دنبال کارت عابربانکشون میگردن.

۱۱- کارت رو وارد دستگاه میکنن.

۱۲- توی کیفشون دنبال تیکه کاغذی که کد رمز رو روش یاداشت کردن میگردن.

۱۳- کد رمز رو وارد میکنن.

۱۴- ۲دقیقه قسمت راهنمای دستگاه رو میخونن.

۱۵- کنسل میکنن.

۱۶- دوباره کد رمز رو میزنن.

۱۷- کنسل میکنن.

۱۸- مبلغ درخواستی رو میزنن.

۱۹- دستگاه ارور (خطا) میده.

۲۰- مبلغ بیشتری رو درخواست میکنن.

۲۱- دستگاه ارور (خطا) میده.

۲۲- بیشترین مبلغ ممکن در خواست میکنن.

۲۳- پول رو میگیرن.

۲۴- برمیگردن به ماشین.

۲۵- آرایششون رو توی آینه عقب چک میکنن.

۲۶- توی کیفشون دنبال سویچ ماشین میگردن.

۲۷- استارت میزنن.

۲۸- پنجاه متر میرن جلو.

۲۹- ماشین رو نگه میدارن.

۳۰- دوباره برمیگردن جلوی بانک.

۳۱- از ماشین پیاده میشن.

۳۲- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر میدارن. (حواس نمی‌ذاره برای آدم)

۳۳- سوار ماشین میشن.

۳۴- کارت رو پرت میکنن روی صندلی کنار راننده.

۳۵- احتمالاً یه نگاهی هم به موهاشون میندازن.

۳۶- میندازن توی خیابون اشتباه.

۳۷- برمیگردن.

۳۸- میندازن توی خیابون درست.

۳۹- پنج کیلومتر میرن جلو.

۴۰- ترمز دستی رو آزاد میکنن. (میگم چرا اینقدر یواش میره)

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]
سه نفر آمریکایی و سه نفر ایرانی با همدیگر برای شرکت در یک کنفرانس می رفتند. در ایستگاه قطار سه آمریکایی هر کدام یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که ایرانی ها سه نفرشان یک بلیط خریده اند. یکی از آمریکایی ها گفت: چطور است که شما سه نفری با یک بلیط مسافرت می کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهیم. 

همه سوار قطار شدند. آمریکایی ها روی صندلی های تعیین شده نشستند، اما ایرانی ها سه نفری رفتند توی یک توالت و در را روی خودشان قفل کردند. بعد، مامور کنترل قطار آمد و بلیط ها را کنترل کرد. بعد، در توالت را زد و گفت: بلیط، لطفا! بعد، در توالت باز شد و از لای در یک بلیط آمد بیرون، مامور قطار آن بلیط را نگاه کرد و به راهش ادامه داد. آمریکایی ها که این را دیدند، به این نتیجه رسیدند که چقدر ابتکار هوشمندانه ای بوده است. 

بعد از کنفرانس آمریکایی ها تصمیم گرفتند در بازگشت همان کار ایرانی ها را انجام دهند تا از این طریق مقداری پول هم برای خودشان پس انداز کنند. وقتی به ایستگاه رسیدند، سه نفر آمریکایی یک بلیط خریدند، اما در کمال تعجب دیدند که آن سه ایرانی هیچ بلیطی نخریدند. یکی از آمریکایی ها پرسید: چطور می خواهید بدون بلیط سفر کنید؟ یکی از ایرانی ها گفت: صبر کن تا نشانت بدهم. 

سه آمریکایی و سه ایرانی سوار قطار شدند، سه آمریکایی رفتند توی یک توالت و سه ایرانی هم رفتند توی توالت بغلی آمریکایی ها و قطار حرکت کرد. چند لحظه بعد از حرکت قطار یکی از ایرانی ها از توالت بیرون آمد و رفت جلوی توالت آمریکایی ها و گفت: بلیط ، لطفا !!!

منبع:http://crazyboy2000.blogfa.com

[ سه شنبه دوم اسفند 1390 ] [ ] [ کسری ]
کامپیوتر دختره یا پسر؟؟؟
مدتها این بحث داغ بوده که کامپیوتر دختره یا پسر؟ خلاصه رای گیری میکنن و یه نتایجی به این شکل به دست میاد .محکوم نکنید بابا آماره دیگه:))

دخترها گفتند کامپیوتر مذکره ! به این دلایل:
۱- وقتی بهش عادت میکنیم؛ فکر میکنیم بدون اون نمیتونیم کاری بکنیم .
۲-با اونکه اطلاعات زیادی دارند ؛نادونن!بدون برنامه آماده هیچ کاری نمیکنن!
۳-قراره مشکلات رو حل کنن ؛اما اغلب مشکل خودشونن!
۴-همین که بهشون عادت میکنیم ؛ کاراییشونو از دست میدن !
۵- نگاه کردن به history شون معمولا باعث میشه شاخ دربیاریم !

پسرها گفتند کامپیوتر مونثه! به این دلایل:
۱-به غیر از خالقشون کسی از منطق درونیشون سر در نمیاره!
۲- فهمیدن زبونشون مستلزم سالها رنج بردن و تلاش کردنه!
۳-وقتی با هزار زحمت زبونشونو یاد میگیریم تازه میفهمیم یه زبون جدید اومده!
۴-همین که پایبندش بشیم باید همه پولمونو خرج خرید لوازم جانبیش کنیم!!!
۵-دائم باید update شون کنیم وگرنه کاراییشونو از دست میدن!

[ جمعه بیست و هشتم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
1.باید یه حرف مهمی رو بهت بگم، به شماره 5 نگاه کن
2.برای دونستن جواب شماره 11 رو نگاه کن
3.لازم نیست ناراحت بشی، شماره 15 رو نگاه کن
4.آروم باش، ناراحت نشو، شماره 13 رو نگاه کن
5.اول شماره 2 رو نگاه کن
6.اینقد عصبی نباش،شماره 12 رو نگاه کن
7.ببخشید میخواستم بگم به شماره1 نگاه كن
8.چیزی که من میخوام بگه اینه که.... باید 14 رو ببینی
9.یه کم تحمل داشته باش، شماره 4 نگاه کن
10.برای بار آخر ، به شماره 7 نگاه کن
11.امیدورام که خیلی ناراحت نشده باشی، 6 رو ببین
12. معذرت میخوام،ولی باید 8 رو نگاه کنی
13.ناراحت نشو دیگه، 10 رو نگاه کن
14.نمیدونم چه جوری بهت بگم، ولی باید 3 رو نگاه کنی
15.حتما خیلی ناراحت شدی، ولی ناراحت نباش، به شماره 9 نگاه کن....



[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
کبوتر اولی : بق بق بقووو 
کبوتر دومی : بق بق بقووو؟؟؟؟ 
کبوتر اولی : پ ن پ قوقولی قوقو


در عروسی حیف نون بعلت شدید بودن برف شادی 5 نفر در سقوط بهمن جان باختند.


مغز انسان پر کارترین جای بدنه اون همه ۲۴ ساعت روز و همه ۳۶۵ روز سال و کار میکنه کار اون از لحظه تولد آغاز میشه و فقط وقتی متوقف میشه که ما وارد سالن امتحانات میشیم!!!


تهوع‌ آور‌ترین سوالهای فامیلی 
کودکی: مامانتو بیشتر دوست داری یا باباتو 
مدرسه : معدلت چند شد؟ 
دانشجویی :درست کی تموم می‌شه؟ 
بعدر از درس : چرا ازدواج نمی‌کنی؟ 
یعد از ازدواج : چرا بچه دار نمیشین 
بعد از بچه : این بچه قیافه‌ش به کی رفته؟


چند فحش قديمي از زبان جاسم! : 
1.از جلوي چشمام خفه شو ، کثافته مرض ! 
2.فكر كردي فقط خودت خري؟ 
3.كسي با تو زور نزد 
4.صداتو واسه من داد نزن 
5.وقتي با من حرف ميزني دهنتو ببند!!! 
چند فحش جديد از زبان جاسم! : 
1.دستت بشكنه از زانو 
2.خودت گير عجب آدم خري افتادي 
3.خودم دست دارم جوابشو ميدم!!! 
4. تو نه تربیت داری نه خانوادگی ! 
5 - حرف مفت نزن ، دندوناتو پاره میکنم


تبليغ زمزم به سبك عربي: عبود: ولك جاسم كوكاكولا ميخوري؟ جاسم: آره ميخورم عبود: گوه ميخوري بايد زمزم بخوري.


يه روز اینشتین و نیوتن داشتن با هم قایم موشک بازی می کردن. انيشتن چشم مي ذاره و نيوتن ميره پشت سر انيشتن يه مربع به ضلع يک متر مي کشه و توي اون مربع مي ايسته! 
وقتي شمارش انيشتن تموم ميشه بر مي گرده و نيوتن رو مي بينه! ميگه: نيوتن! سوک سوک! 
نيوتن ميگه: من نيوتن نيستم! الان ثابت مي کنم: مساحت اين مربع 1 متر در 1 متر ميشه 1 متر مربع و من هم که روي اين مربع ايستادم! 
بنابراين نيوتن بر متر مربع ميشه پاسکال


غضنفر زنگ ميزنه صد و بيست و پنج ميگه يه پليس صد و ده بفرستين بقيشو هم آدامس بديد!


منبع:http://www.4jok.com

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
مردی از این که زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر ول کر. ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گمردی از این که زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر ول کر. ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابمردی از این که زنش به گربه خانه بیشتر از او توجه می کرد ناراحت بود، یک روز گربه را برد و چند تا خیابان آن طرف تر ول کر. ولی تا به خانه رسید، دید گربه زود تر از اون برگشته خونه، این کار چندین دفعه تکرار شد و مرد حسابی کلافه شده بود. بالاخره یک روز گربه را با ماشین گرداند، از چندین پل و رودخانه پارک و غیره گذشت و بالاخره گربه را در منطقه ای پرت و دور افتاده ول کرد. آن شب مرد به خانه بر نگشت... آخر شب زنگ زد و به زنش گفت: اون گربه کره خر خونه هست؟

زنش گفت: آره.

مرد گفت: گوشی رو بده بهش، من گم شدم!

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
آخرین کلمات یک برقکار : خوب حالا روشنش کن…
آخرین کلمات یک ملوان زیردریایی: من عادت ندارم با پنجره ی بسته بخوابم…
آخرین کلمات یک متخصص خنثی بمب: این سیم آخری رو که قطع کنم تمومه…
آخرین کلمات یک نارنجک‌انداز: گفتی تا چند بشمرم؟
آخرین کلمات یک جهانگرد در آمازون: این نوع مار رو میشناسم، سمی نیست…
آخرین کلمات یک پلیس: شیش بار شلیک کرده، دیگه گلوله نداره…
آخرین کلمات یک چترباز: پس چترم کو؟
آخرین کلمات یک خبرنگار: بله، سیل داره به طرفمون میاد…
آخرین کلمات یک خلبان: ببینم چرخها باز شدند یا نه؟
آخرین کلمات یک داور فوتبال: نخیر آفساید نبود!
آخرین کلمات یک دربان: مگه از روی نعش من رد بشی…
آخرین کلمات یک دوچرخه‌سوار: نخیر حق تقدم با منه!
آخرین کلمات یک دیوانه: من یه پرنده‌ام!
آخرین کلمات یک سرنشین اتومبیل: برو سمت راست راه بازه…
آخرین کلمات یک شکارچی: مامانت کجاست کوچولو؟.
آخرین کلمات یک غواص: نه این طرفها کوسه وجود نداره…
آخرین کلمات یک فضانورد: برای یک ربع دیگه هوا دارم…
آخرین کلمات یک قصاب: اون چاقو بزرگه رو بنداز ببینم…
آخرین کلمات یک قهرمان: کمک نمیخوام، همه‌اش سه نفرند…
آخرین کلمات یک قهرمان اتوموبیلرانی: مکانیک یادش رفته ترمز رو درست کنه!
آخرین کلمات یک کارآگاه خصوصی: قضیه روشنه، قاتل شما هستید!
آخرین کلمات یک کامپیوتر: هارددیسک پاک شده است…
آخرین کلمات یک کوهنورد: سر طناب رو محکم بگیری ها…
آخرین کلمات یک گروگان: من که میدونم تو عرضهء شلیک کردن نداری…
آخرین کلمات یک گیتاریست: یه خرده ولوم بده…
آخرین کلمات یک انسان عصر حجر: فکر میکنی توی این غار چیه؟
آخرین کلمات یک مادر: بالأخره سی‌دی‌هات رو مرتب کردم…
آخرین کلمات یک متخصص آزمایشگاه: این آزمایش کاملاً بیخطره…
آخرین کلمات یک متخصص کامپیوتر: معلومه که ازش بک‌آپ گرفتم!
آخرین کلمات یک معلم رانندگی: نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرین کلمات یک ملوان: من چه میدونستم که باید شنا بلد باشم؟
آخرین کلمات یک بندباز: نمیدونم چرا چشمام سیاهی میره…
آخرین کلمات یک پزشک: راستش تشخیص اولیه‌ام صحیح نبود.بیماریتون لاعلاجه…
آخرین کلمات یک بیمار: مطمئنید که این آمپول بی خطره؟
آخرین کلمات یک پیشخدمت رستوران: باب میلتون بود؟
آخرین کلمات یک جلاد: ای بابا، باز تیغهء گیوتین گیر کرد…

[ دوشنبه دهم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
این یک تست کوتاه است ، پس در جواب دادن به آن دقت کنید و از آن لذت ببرید ...

ما یک درخت نارگیل داریم و 4 حیوان ...
می دانیم که این درختان بسیار بلند هستند ...
به اشکال حیوانات زیر 30 ثانیه دقت کنید ...
                                     
شیر                میمون                زرافه                 سنجاب


آنها تصمیم میگیرند که به رقابتی سخت و سریع بپردازند تا سریعترنشان زودتر از بقیه به بالای درخت بسیار بلندی برسد و از آن موز بچیند
به نظر شما چه کسی برنده این مسابقه می شود ؟
جواب شما شخصیت شما را منعکس خواهد کرد.
بنابراین در جواب خودتون دقت کنید
سعی کنید جواب این سوال را در کمتر از 30 ثانیه بدهید
 جواب دادید ؟! جواب شما کدام یک از موارد زیر است ؟
حالا جواب شما را تجزیه و تحلیل می کنیم













اگر جواب شما است : 

شیر = شما کسل کننده اید. 
میمون = شما کمی خنگ هستید. 
زرافه = شما ادم احمق و ابله کامل هستید. 
سنجاب = شما نا امید کننده هستید.

حتما می گید چرا ؟
چون درخت نارگیل هیچ وقت موز نمی دهد




شما در قبال جوابی که دادید باید شرمنده باشید
بهتر است کمی ساکت باشید و آرام استراحت کنید تا خاطره تلخ این جواب از ذهن شما پاک شود

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
وقتی یکی بهت آدامس تعارف میکنه همیشه منظورش این نیست که دوستت داره ، در حقیقت دهنت بوی گربه مرده میده میخواد خودشو راحت کنه !


آخرین خبر: تحقیقات غضنفر برای شمارش پله های پله برقی بی نتیجه ماند!


وقتی شما تلفنتونو جواب نمیدین یا گوشیتون خاموشه پدر و مادر چه فکری میکنن؟ 
۵۰% شما مُرده اید! 
۴۹٫۵% شما دارید میمیرید! 
۰٫۵% صدای زنگتونو نمیشنوید یا شارژ گوشیتون خالی شده!



دعای تابستان 
انی یحب کولر و اسپیلیتا و لعن الله بخاریا و شوفاژا 
ولعن الله کنتر دیجیتال و لعن الله یارانه برق شدیدا

منبع:http://www.4jok.com

[ جمعه هفتم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]

قانون صف:اگر شما از یک صف به صف دیگری رفتید، سرعت صف قبلی بیشتر از صف فعلی خواهد شد. 

قانون تلفن:اگر شما شماره ای را اشتباه گرفتید، آن شماره هیچگاه اشغال نخواهد بود. 

قانون تعمیر:بعد از این که دست تان حسابی گریسی شد، بینی شما شروع به خارش خواهد کرد. 

قانون کارگاه:اگر چیزی از دست تان افتاد، قطعاً به پرت ترین گوشه ممکن خواهد خرید. 

قانون معذوریت:اگر بهانه تان پیش رئیس برای دیر آمدن پنچر شدن ماشین تان باشد، روز بعد واقعاً به خاطر پنچر شدن ماشین تان، دیرتان خواهد شد. 

قانون حمام:وقتی که خوب زیر دوش خیس خوردید تلفن شما زنگ خواهد زد. 

قانون روبرو شدن:احتمال روبرو شدن با یک آشنا وقتی که با کسی هستید که مایل نیستید با او دیده شوید افزایش می یابد. 

قانون نتیجه:وقتی می خواهید به کسی ثابت کنید که یک ماشین کار نمی کند، کار خواهد کرد.
 

 قانون بیومکانیک:نسبت خارش هر نقطه از بدن با میزان دسترسی آن نقطه نسبت عکس دارد. 

قانون تئاتر:کسانی که صندلی آنها از راه روها دورتر است دیرتر می آیند. 

قانون قهوه:قبل از اولین جرعه از قهوه داغتان، رئیس تان از شما کاری خواهد خواست که تا سرد شدن قهوه طول خواهد کشید.

منبع:http://eti.rozblog.com

[ سه شنبه چهارم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]

غضنفر داشت دنبال جای پارک می گشته اما پیدا نمی کرد! در ھمون حال گشتن به خدا میگه: خدایا اگه یه جای پارک برام پیدا کنیا من نماز می خونم، روزه می گیرم که یه . دفعه یه جای پارک می بینه و به خدا می گه! خدا جون نمی خواد خودم پیدا کردم !!!




دو روز قبل امتحان : امروز رو استراحت مى کنم.از فردا بکوب شروع مى کنم به خر زدن ! 
يک روز قبل امتحان : ﺣﺎﻻ ﻭﻗﺖ ﺑﺮﺍﻱ ﺩﺭﺱ ﺧﻮﻧﺪﻥ ﺩﺍﺭﻳﻢ، ﮐﻮﻭﻭ. . .ﺗﺎ ﻓﺮﺩﺍ ..چيزى نيس درسش آسوونه... 
شب امتحان : . واااى چقدر زيااااااده ..نميرسم همش رو بخوووونم ... بايد صبح پاشم بخووونم 
صبح امتحان: . واااااااااى..چر اااا من بيدااااااار نشدم..هيچى نخووووندم..هيچى بارم نيس ....خدايا خودت بخيريش کن اين يکى رو قول ميدم وااااسه بعدى خفن بخوووونم... 
بعد امتحان : . اين يکى رو هم که ترررررر زديم...حالا بريم امروز رو استراحت بکنيم يه ذره روووحيه ام عوض شه.






مصارف جعبه يكبار مصرف پنير در اصفهان: 1- خود پنير 
2- قالب يخ 
3- جا قرصي 
4-جامدادي 
5- جا ادويه 
6- پيمونه برنج 
7-نگهداري رب 
8-نگهداري پياز داغ 
9-جا صابوني 
10-كاسه حمام 
11-تفاله گير ظرف شويي 
12-تحويل به بازيفت 
13-افسوس خوردن كه: حيف بود هنوز ميشدازش استفاده كرد !



ﻏﻀﻨﻔﺮ ﺯﻧﮓ ﻣﻴﺰﻧﻪ ﺻﺪ ﻭ ﺑﻴﺴﺖ ﻭ ﭘﻨﺞ 
ﻣﻴﮕﻪ ﻳﻪ ﭘﻠﻴﺲ ﺻﺪ ﻭ ﺩﻩ ﺑﻔﺮﺳﺘﻴﻦ 
ﺑﻘﻴﺸﻮ ﻫﻢ ﺁﺩﺍﻣﺲ ﺑﺪﻳﺪ!



منبع:http://www.4jok.com

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
چند دلیل شهادت برره ای ها در جبهه: 
بای بای کردن بادیده بان دشمن. 
دنبال کردن پروانه در میدان مین. 
نگاه کردن به سوراخ لوله تفنگ برای اطمینان ازخروج تیر. 
سوراخ کردن ماسک شیمیایی برای کشیدن سیگار. 
بازکردن درزیردریایی درعمق آب برای تهویه هوا... 
پرتاب کردن ضامن نارنجک بجای خود نارنجک

اولین دوره المپیک برره: 
1 - شنا با مانع 
2 - کشتی با اسب 
3 - پرش روی نیزه 
4 - شیرجه روی چمن 
5 - اسب سواری با الاغ 
6 - هاکی روی میخ 
7 - گاوبازی با شتر 
8 - پرش توی چاه 
9 - قایق سواری با آبکش




به حيف نون ميگن يه شعري بخون با حرف ميم شروع بشه ، ميگه ميازار موري كه دانه كش است. 
ميگن يه شعر بخون كه با حرف ب شروع بشه ، ميگه : بيازار موري كه دانه كش است ، ميگن يه شعر بخون كه با حرف ج شروع بشه، ميگه : جون من نيازار موري كه دانه كش است ، ميگن يه شعري بخون كه با حرف ك شروع بشه ، ميگه : كره خر نيازار موري كه دانه كش است.



غضنفر داشت نماز می خوند یکی از پشت سر رد میشه میگه اوه عجب آدم باخدایی!!! غضنفر نماز رو قطع می کنه سرشو برمیگردونه میگه: تازه روزه ام هستم!!!



معلم كيست؟ 
موجودی كاملا ناشناخته ، دائما بيكار ، به ظاهر متفكر، درگير با افكار خود ، وسواس ، لجوج، از خود راضي ، از نظر خود همه فن حريف ، بی پول اما همه حسرت درآمد مفتش را ميخورند و بهترين كاربردش جهت ضمانت بانكی ست ...

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]
سال ۳۶۵ روز است در حالی که:

۱- در سال ۵۲ جمعه داریم و میدانید که جمعه ها فقط برای استراحت است به این ترتیب ۳۱۳ روز باقی میماند.

۲- حداقل ۵۰ روز مربوط به تعطیلات تابستانی است که به دلیل گرمای هوامطالعه ی دقیق برای یک فرد نرمال مشکل است. بنابراین۲۶۳ روز دیگرباقیمیماند.

۳- در هر روز ۸ ساعت خواب برای بدن لازم است که جمعا”۱۲۲ روز میشود. بنابراین ۱۴۱ روز باقی میماند.

۴- اما سلامتی جسم و روح روزانه ۱ ساعت تفریح را میطلبد که جمعا”۱۵ روز میشود. پس ۱۲۶ در روز باقی میماند.

۵- طبیعتا ”۲ ساعت در روز برای خوردن غذا لازم است که در کل ۳۰ روز میشود. پس ۹۶ روز باقی میماند.

۶- ۱ ساعت در روز برای گفتگو و تبادل افکار به صورت تلفنی لازم است. چراکه انسان موجودی اجتماعی است. این خود ۱۵ روز است. پس ۸۱ روز باقی میماند.

۷- روزهای امتحان ۳۵ روز از سال را به خود اختصاص میدهند. پس ۴۶ روز باقی میماند.

۸- تعطیلات نوروز و اعیاد مختلف دست کم ۳۰ روز در سال هستند. پس ۱۶ روز باقی میماند.

۹- در سال شما ۱۰ روز را به بازی میگذرانید. پس ۶ روز باقی میماند.

۱۰- در سال حداقل ۳ روز به بیماری طی میشود و ۳ روز دیگر باقی است .

۱۱- سینما رفتن و سایر امور شخصی هم ۲ روز را در بر میگیرند. پس ۱ روز باقی می ماند.

۱۲- یک روز باقی مانده همان روز تولد شماست. چگونه می توان در آن روز درس خواند؟

منبع:http://www.roozeshadi.com

[ یکشنبه دوم بهمن 1390 ] [ ] [ کسری ]

درکدام جنگ ناپلئون مرد؟

در اخرین جنگش

اعلامیه استقلال امریکا درکجا امضاشد؟

در پایین صفحه

علت اصلی طلاق چیست؟

ازدواج

علت اصلی عدم موفقیتها چیست؟

امتحانات

چه چیزهایی را هرگز نمی توان درصبحانه خورد؟

نهار و شام

چه چیزی شبیه به نیمی از یک سیب است؟

نیمه دیگر ان سیب

اگر یک سنگ قرمز را در دریا بیندازید چه خواهد شد؟

خیس خواهد شد

یک ادم چگونه ممکن است هشت روز نخوابد؟

مشکلی نیست   شبها می خوابد

چگونه می توانید فیلی را با یک دست بلند کنید؟

شما امکان ندارد فیلی را پیدا کنیدکه یک دست داشته باشد

اگر در یک دست خود سه سیب و چهارپرتقال و در دست

دیگر سه پرتقال و چهار سیب داشته باشید

کلا چه خوهید داشت؟

دستهای خیلی بزرگ

اگر هشت نفر در ده ساعت یک دیوار را بسازند

چهارنفر ان را درچند ساعت خواهند ساخت؟

هیچچی چون دیوار قبلا ساخته شده

چگونه می توانید یک تخم مرغ خام را به زمین بتونی بزنید بدون ان که ترک بردارد؟

زمین بتونی خیلی سخت است و ترک بر نمی دارد

منبع:http://www.roozeshadi.com

[ پنجشنبه هشتم دی 1390 ] [ ] [ کسری ]

مسافر تاکسی آهسته روی شونه‌ی راننده زد چون می‌خواست ازش یه سوال بپرسه…

راننده جیغ زد، کنترل ماشین رو از دست داد…نزدیک بود که بزنه به یه اتوبوس…از جدول کنار خیابون رفت بالا…نزدیک بود که چپ کنه…اما کنار یه مغازه توی پیاده رو متوقف شد… برای چندین ثانیه هیچ حرفی بین راننده و مسافر رد و بدل نشد… سکوت سنگینی حکم فرما بود تا این که راننده رو به مسافر کرد و گفت: "هی مرد! دیگه هیچ وقت این کار رو تکرار نکن… من رو تا سر حد مرگ ترسوندی!"

 مسافر عذرخواهی کرد و گفت: "من نمی‌دونستم که یه ضربه‌ی کوچولو آنقدر تو رو می‌ترسونه"

 راننده جواب داد: "واقعآ تقصیر تو نیست…امروز اولین روزیه که به عنوان یه راننده‌ی تاکسی دارم کار می‌کنم…آخه من 25 سال راننده‌ی ماشین حمل جنازه بودم" !!!

 منبع:http://crazygirlsysy.blogfa.com/

[ شنبه سوم دی 1390 ] [ ] [ کسری ]

After Sept. 11th one company invited the remaining members of other companies who had been decimated by the attack on the Twin Towers to share ! their available office space
بعد از حادثه یازدهم سپتامبر که منجر به فروریختن برج های دو قلوی معروف آمریکا شد یک شرکت از بازماندگان شرکت های دیگری که افرادش از این حادثه جان سالم به در برده بودند خواست تا از فضای در دسترس شرکت آنها استفاده کنند

At a morning meeting, the head of security told stories of why these people were alive and all the stories were just
در صبح روز ملاقات مدیر واحد امنیت داستان زنده ماندن این افراد را برای بقیه نقل کرد و همه این داستان ها در یک چیز مشترک بودند و آن اتفاقات کوچک بود
...
..
.
As you might know, the head of the company survived that day because his son started kindergarten
مدیر شرکت آن روز نتوانست به برج برسد چرا که روز اول کودکستان پسرش بود
و باید شخصا در کودکستان حضور می یافت
Another fellow was alive because it was his turn to bring donuts
همکار دیگر زنده ماند چون نوبت او بود که برای بقیه شیرینی دونات بخرد
One woman was late because her alarm clock didn''t go off in time
یکی از خانم ها دیرش شد چون ساعت زنگدارش سر وقت زنگ نزدOne of them missed his busیکی دیگر نتوانست به اتوبوس برسد
One spilled food on her clothes and had to taketime to change
یکی دیگر غذا روی لباسش ریخته بود و به خاطر تعویض لباسش تاخیر کرد


One''scar wouldn''t start
اتومبیل یکی دیگر روشن نشده بود


One went back to answer the telephone
یکی دیگر درست موقع خروج از منزل به خاطر زنگ تلفن مجبور شده بود برگردد


One had achild that dawdledand didn''t get ready as soon as he should have
یکی دیگر تاخیر بچه اش باعث شده بود که نتواند سروقت حاضر شود
One couldn''tget a taxi
یکی دیگر تاکسی گیرش نیامده بود
The one that struck me was the man who put on a new pair of shoes that morning, took the various means to get to work but before he ! got there, he developed a blister on his foot. He stopped at a drugstore to buy a Band-Aid. That is why he is alive today

و یکی که مرا تحت تاثیر قرار داده بود کسی بود که آن روز صبح یک جفت کفش نو خریده بود و با وسایل مختلف سعی کرد به موقع سرکار حاضر شود. اما قبل از اینکه به برج ها برسد روی پایش تاول زده بود و به همین خاطر کنار یک دارو خانه ایستاد تا یک چسب زخم بخرد و به همین خاطر زنده ماند!


Now when I amstuck in traffic
miss an elevator
turn back to answer a ringing telephone
all the little things that annoy me
I think to myself
this is exactly where God wants me to beat this very moment

به همین خاطر هر وقت، در ترافیک گیر می افتم
آسانسوری را از دست می دهم
مجبورم برگردم تا تلفنی را جواب دهم
و همه چیزهای کوچکی که آزارم می دهد
با خودم فکر می کنم
که خدا می خواهد در این لحظه من زنده بمانم


Next time your morning seems to begoing wrong
the children are slow getting dressed
you can''t seem to find the car keys
you hit every traffic light
don''t get mad or frustrated
God is at work watching over you

دفعه بعد هم که شما حس کردید صبح تان خوب شروع نشده است
بچه ها در لباس پوشیدن تاخیر دارند
نمی توانید کلید ماشین را پیدا کنید
با چراغ قرمز روبرو می شوید
عصبانی یا افسرده نشوید
...
بدانید که خدا مشغول مواظبت از شماست


1.1591121473@web43139.mail.sp1.yahoo.com
گیاه بسیار خطرناک "دیفن باخیا" که اکثر جا ها در منازل و دفاتر نگهداری می شود بسیار سمی بوده و می تواند به مرگ افراد به ویژه کودکان منجر شود.
 
به گزارش آخرین نیوز، در صورتی که قطعه ای از برگ آن خورده شود انسان را می کشد - دست زدن به برخی از انواع آن بعد از تماس با چشم انسان را کور می کند.
 
این گیاه مانند برگ انجیری بسیار سمی است و باید از دسترس نوزادان و کودکان نوپا که احتمال می دهید برگ های آن را به دهان بگذارند، دور نگهداشته شود در صورت بلعیده شدن، به دهان و زبان آسیب می رساند و شخص قادر به تکلم نیست.
 
نام فارسی اصیل این گل ، دیفن باخیا است که اشاره به سمی بودن برگ آن دارد. گیاهی است برگ زینتی. زادگاهش برزیل است. ساقه‌ها نرم و آبکی و نقش و رنگ برگها سبز رنگ بوده و آراسته به لکه‌های سفید کرمی و زرد کمرنگ است که از دو طرف برگ دیده می‌شوند. ساقه‌ها غالبا بدون انشعاب و برگهای انتهایی همیشه در حال رشد و فعالیت می‌باشند و برگهای پایینی به تدریج ریزند و ساقه حالت سخت به خود می‌گیرد. نسبت به عدم تهویه هوای اتاق و آبیاری بیش از اندازه حساس است.



[ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 ] [ ] [ کسری ]
مدرسه ما : پايگاه جهنمي
خروج از مدرسه : فرار از آلكاتراس
ديدن مدير از دور : شبهي در تاريكي
نمره بيست : افسانه آه
مدير مدرسه : مرد 6 ميليون دلاري
شوخي با مدير : بازي با مرگ
روز دادن كارنامه : حادثه در كندوان
امتحان : شايد وقتي ديگر
روزي كه معلم به كلاس نمي آيد : بوي خوش زندگي
اخراج از كلاس : يك بار براي هميشه
نمازخانه دبيرستادن : قطعه اي از بهشت
زنگ آخر : آرايشگاه زيبا
امتحان پايان ترم : قلب ها براي كه مي تپد
پيام متقلب براي ديگران : چشم هايم براي تو
راهي براي متقلبان : جيب بر ها به بهشت نمي روند
آنتن مدرسه : جاسوس سه جانبه
جاي سيلي معلم : دايره سرخ
دبير تربيتي : پاك باخته
صفر هاي پشت سر هم : برج مينو
اعتراض براي نمره : شليك نهايي
حياط مدرسه : پارک ژوراسيک
زنگ ورزش : المپيک در بازداشتگاه
شوراءدبيران : جنگ نفتکشها
ناظم : پليس آهني
کنکور : روی خط مرگ
ديدن معلم از دور : سايه عقاب ها
نگاه معلم : بگذار زندگي کنم
دانشگاه : سرزمين آرزوها
خارج از مدرسه : آن سوي آتش
بحث با مدير : فرياد زير آب
شاگرد اول كلاس : پرنده كوچك خوشبختي
پاي تخته : لبه ی تيغ
ديكتاتوري معلم : مرد ترس
منفي هاي پشت سر هم : گلوله هاي بي صدا
اولين دانش آموزي كه معلم از او درس مي پرسد : قرباني
وراجي سر كلاس : مجوز مرگ
آخر كلاس : بهشت پنهان
مبصر كلاس : افعي
بوي جوراب بچه ها : عطر گل ياس
دبيرای مدرسه ما : تبعيدي ها
اخراج از مدرسه : مي خواهم زنده بمانم
سايه دبير تربيتي : سايه شوگان
دفتر دبيران : خانه ارواح
نمره ده : شانس زندگي
اتاق ورزش : جزيره آدم خور ها
دستشويي : اطاق گاز
سال آخر دبيرستان : سال هاي بي قراري
ساختمان مدرسه : آسمان خراش جهنمي
اخراجي ها : بينوايان
رفتن به دانشگاه : هدف سخت
دفتر مدير : کلبه وحشت
صاحبان نمره زير ده : سربداران
كيف هاي دانش آموزان : محموله
ظرفيت نيمكت ها : دو نفر و نصفي
سوسك در كلاس : انفجار در اطاق عمل
كلاس خصوصي : وعده پنهان
زنگ ادبيات : نان و شعر
دفتر ناظم : محكمه عدالت
حالت دانش آموز هنگام پاسخ دادن : زرد قناري
دانش آموزان رشته رياضي : سوته دلان
رفتار مشاور مدرسه با دانش آموزان : عاشقانه
 

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ ] [ کسری ]
1.چرا ابوريحان به "بيروني " معروف شد؟

الف)در بيرون از خانه ريحان مي کاشت.

ب)هميشه دوست داشت بيرون بخوابد.

ج)درون و بيرونش يکي بود.

د)مادرزنش را از خانه بيرون کرده بود.

ه)چون شناسنامه اش صادره از بيرون بود.




2.چرا اسکندر مقدوني تخت جمشيد را آتش زد؟

الف)مرض داشت.

ب)حسود بود.

ج)از تاريکي ميترسيد.

د)سردش بود.

ه)جمشيد، تخت را به او نداده بود.



3.چرا هزار پا هميشه پابرهنه مي گردد؟

الف)پول نداره اون همه کفش بخرد.

ب)حوصله پوشيدن و در آوردن اون همه کفش را ندارد.

ج)از شلختگي زياد

د)زورش نميرسد.

ه)نميتواند آن همه کفش را واکس بزند



4.کدام يک از کارهاي زير باعث ميشه آدم از تعجب شاخ در بياره؟

الف)لبخند مهربان خانم يا آقاي ناظم

ب)غيبت معلم رياضي

ج)تميز بودن ميز ونيمکت هاي کلاس

د)خلوت بودن صف نانوايي

ه)تغيير نکردن کتاب هاي درسي

[ یکشنبه سیزدهم آذر 1390 ] [ ] [ کسری ]
[مردی در مسابقه ی اطلاعات عمومی شرکت کرده است و سعی در بردن 

جایزه یک میلیون دلاری را دارد .

سوالات را بخوانید

۱ـ جنگ صد ساله چند سال طول کشید؟

الف) ۱۱۶ سال

ب ) ۹۹ سال

ج ) ۱۰۰ سال

د ) ۱۵۰ سال

او نمیتواند به این سوال جواب دهد

۲ـ کلاه های پاناما در چه کشوری تولید میشود؟

الف) برزیل

ب) شیلی

ج) پاناما

د)اکوادور

حالا او با خجالت از دانشجویان تماشاگر درخواست کمک میکند

۳ـ روس ها در چه ماهی انقلاب اکتبر را جشن میگیرند؟

الف) ژانویه

ب) سپتامبر

ج) اکتبر

د) نوامبر

این بار هم شرکت کننده درمانده تقاضای فرصت میکند

۴ـ اسم شاه جرج سوم چه بود؟

الف) ادر

ب) آلبرت

ج) جرج

د) مانوئل

خوب بقیه حضار باید به دادش برسند

۵ـ نام جزایر قناری در اقیانوس آرام از کدام حیوان گرفته شده؟

الف) قناری

ب) کانگارو

ج) توله سگ

د) موش

در اینجاست که شرکت کننده ی بخت برگشته از ادامه ی مسابقه انصراف میده

اگر خیلی خودتان را گرفته اید که همه ی جوابها را میدانید و به این بنده ی خدا هم کلی

خندیدید بهتره اول جوابها را بخوانید

جوابها

۱ـ جنگ صد ساله در واقع ۱۱۶ سال طول کشید (۱۳۳۷ـ۱۴۵۳)

۲ـ کلاه پاناما در اکوادور تولید میشه

۳ـ انقلاب اکتبر در ماه نوامبر جشن گرفته میشه

۴ـ اسم شاه جرج .آلبرت بوده که بعد از به سلطنت رسیدن به جرج تغیر یافت

۵ـ توله سگ

.: Weblog Themes By Pichak :.

Blog Custom


مشاهده جدول کامل ليگ برتر ايران

بازی آنلاین



دریافت کدهای جاوا برای وبلاگ شما
Archive
Menu